تبلیغات
چگونه بسازیم - دیزاین دستمال سفره



Admin Logo
themebox Logo


Top Blog
مسابقه وبلاگ برتر ماه

Google

در این وبلاگ
در كل اینترنت



تاریخ:چهارشنبه 21 اسفند 1392-01:03 ب.ظ

نویسنده :نجمه

دیزاین دستمال سفره



نظرات() 
نوع مطلب : تزیینات 
107.....
شنبه 24 اسفند 1392 02:30 ب.ظ
و باز هم، نوشته های بی مخاطب من ...!!!!!
.
.
.
.
باز هم، قلم به دست گرفته ام، تا بنویسم....
از شب...
از روز ........
از گذشته های دور و نزدیک ...............

دیروز از پی گناهی سنگین، گذشته ام را مرور کردم
از پی تقلبی بزرگ، دفاتر دبستان را ورق زدم
انقدر بی خیال از بازگشتنت گفتی(M) که گمان کردم سر به سر این دل
ساده می گذاری..!!!!
به خودم گفتم: این هم یکی از شوخی های شاد کننده ی توست
ولی اغاز اواز بغض گرفته ی من، در کوچه های بی دارو درخت خاطره بود..!!

هاشور اشک بر نقاش چهرام و عذاب شاعر شدن، در اوار هر چه واژه ی
بی چراغ ...!!!!!


باید می فهمیدم، که چرا مجازاتم کرده ای...؟!؟!؟؟!؟!؟؟؟؟؟!!!؟؟؟!؟!
شاید، قتل مورچه هایی که در خیابان به کف کفش من می چسبیدند
این تبعید را معنا کند ...
یا شیشه ای که با توپ سه رنگ من، در بعد از ظهر تابستان 10 سالگی شکست، یا سنگی که با دست من، کلاغ حیاط مادر بزرگ را فراری داد
و یا نفرین ناگفته ی گدایی....
که من با سکه ی نصیب نشده ی او، برای خودم بستنی خریدم.......!!!!!!!!


و گر نه، من که به هلال ابروی تو، در بالای ان چشم های جادویی
جسارتی نکردم .....!!!!!!!!


امروز هم، به جای خونبهای ان مورچه ها
10 حبه قند در مسیر مورچه های حیاطمان گذاشتم
برای ان پنجره ی قدیمی، شیشه ی رنگی خریدم
و یک سیر پنیر به کلاغ خانه ی مادربزرگ
و یک اسکناس سبز به گدای در به در خیابان دادم....!!!!


پس تو را به جان این همه ترانه، دیگر نگو بر نمی گردی(M)




ادامه دارد........
نفس
شنبه 24 اسفند 1392 02:39 ق.ظ
من عاشق دستمال سفره ام
پاسخ نجمه :
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.